قیام مختار ۲

سر بریده ایاس‌ بن مضارب بر در خانه مختار افتاده است و این اولین سر جماعت یزیدیان بود که از پیکر ناپاکش جدا گردید و ع‍َل‍َم قصاص را به اهتزاز درآورد و آغاز فتح را وعده داد.
شب چهارشنبه سیزدهم ربیع‌الاول سال 66 هجری خانه مختار در کوفه به خروش درمی‌آید و فریاد و بانگ «ای خونیهای حسین!» به آسمان بلند می‌شود. چه شب شورانگیزی بود. ابراهیم‌ بن مالک‌ اشتر چون ببر خشمگینی بر قلب سپاه یزیدیان می‌تاخت گویی مالک‌ اشتر در کوران جنگ صفین شمشیر می‌زند!
ابراهیم در آن شب نیکو چون شیر می‌غرید و با یارانش پیش می‌رفت. میدان اثیر و میدان کنده را پ‍َس‌ِ سر نهاده است و این باور در دشمنان او بارور می‌شود که کار ابراهیم  اشتر مقدر آسمانی است!
چندین شبانه روز جنگ سختی درگرفت و بسیاری به هلاکت رسیدند و سرانجام قصر کوفه به تصرف مختار و یارانش درآمد و عبداله‌ بن مطیع امان خواست. آن‌گاه مختار به منبر رفت و مردم را به بیعت طلبید و گفت: «.... قسم به خداوند که از پس بیعت علی‌ بن ابیطالب(ع) و خاندان علی‌(ع) بیعتی هدایت‌آمیزتر از این نکرده‌اید.» و مردمان از پی هم آمدند و با او بیعت کردند.
مختار در نهان یکصد هزار درم برای ابن‌ مطیع فرستاد تا مایه گریز از کوفه کند و این بدان بابت بود که از گذشته با او دوستی داشت.
مختار نه هزار هزار از بیت‌المال کوفه به دست آورد و مابین یاران تقسیم نمود و به همه وعده خوبی داد تا کارش سامان گرفت و عمالی بر ولایت بگمارد. چون کار مختار بالا گرفت عزم قصاص قاتلان حسین‌ بن‌ علی(ع) نمود. در این زمان شام در تسلط مروان حکم بود و عراق را عبید‌اله‌ بن زیاد و بلادی نیز در قلمرو عبداله‌ بن زبیر محسوب می‌شد.
کوفیان پس از مدتی باز خدعه کردند و کار به مجادله کشید و این‌بار فرصت قصاص برای مختار فراهم شد و اسیران را از جلو مختار عبور می‌دادند و او می‌گفت: «هر کس از آنها موقع کشته شدن‌ِ حسین حضور  داشته به من بگویید و این چنین کردند تا هشتاد و چهار کس را  نزد مختار آوردند و او گردن آنها بزد و ‌آنگاه مختار غلامی به سوی شمربن‌ ذی‌الجوشن فرستاد که: الله‌اکبر! شمر بر اسبی لاغر از کوفه می‌گریخت که زربی غلام مختار بر اسب تندرو بر او رسید و آن نابکار او را بکشت و خبر به مختار رسید و گروهی از یاران او بر شمر یورش آوردند و او را فرصت برداشتن سلاح نداده کشتند! و مختار همچنان به کشتن قاتلان حسین ادامه می‌داد و هر کس اهانتی کرده بود یا سهمی در فاجعه عاشورا داشت به هلاکت رسانید و از جمله خولی را بکشت و کشته او را در آتش انداخت و خاکسترش را بر باد داد. و ماجرای کشتن و در آتش انداختن و خاکستر خولی با آدمی حرف می‌زند که قصاص تاریخ چه دقیق است!
آنگاه مختار عزم عمر بن سعد بن ابی وقاص کرد و ابوعمره را برای آوردنش فرستاد و ابوعمره در او آویخت و با شمشیرش بکشت و سر او را در دامن قبای خویش به نزد مختار آورد و آن‌چنان که سر حسین‌ بن‌ علی(ع) را در دامن قبای خولی و شمر دیده بودیم!
چون سر عمر بن‌ سعد را پیش مختار نهادند روی به حفص‌ بن عمر پسر عمر بن سعد کرد و گفت این سر را می‌شناسی؟ او انالله گفت و  پس از آن به دست مختار کشته شد. و سر او را پهلوی سر پدرش نهادند و مختار گفت: «این به جای حسین و این یکی به جای علی‌بن‌حسین(ع) اما همسنگی نیست.»
مختار همچنان قصاص خون ثاراله می‌کند و معتقد است اگر سه چهارم قریشیان را به جای حسین بکشم معادل یک انگشت او نخواهد بود و الحق این‌چنین است.
دنیا دار مکافات است، دنیا سرای عبرت و تنب‍ّه است. همین دیروز روز‌‌ِ تاریخ بود که عمر بن‌ سعد بن ابی‌وقاص یکه‌تاز عرصه دشت نینوا بود و سواره بر جنازه خونین خاندان رسول خدا می‌تاخت و آشیان مرغان خونین‌جگر و خونین‌بال فاطمه زهرا را به آتش می‌کشید و دختران و زنان حرم علی مرتضی(ع) را به کجاوه اسارت می‌نشایند و بادیه به بادیه در معرض تماشای اعراب بادیه می‌کشانید و بدین فتح‌الفتوح  مذبوحانه، باد نخوت در سر می‌افکند و عربده تفاخر می‌کشید که حسین‌ بن علی(ع) را شهید کرده است!



در مورد اورکات اسلامی یا cloob و نحوه عضویت در این سایت اگه اطلاعاتی خواستید میتونید به پست امروز وبلاگ هفت شهر عشق مراجعه کنید